اینجا از این به بعد یه دست نوشته ی خط خطیه.از زبون..نه!به قلم یه دختر مدرسه ای به اسم مریم.خاطره...اعتراض..جشن..تولد...گریه...عصبانیت های من همه اینجاس.یه فضا که فقط و فقط مال خودمه.دیگه هیشکی حق نداره بگه اگه اینجوری بگی فلان میشه..اگه اینو بنویسی بهمان میشه..هرکی هم با طرز نوشتن من مشکل داره میتونه به وبلاگ من سر نزنه.من به دنبال خواننده هایی برای وبلاگم هستم که معتقد باشن"آنچه از دل برآید،لاجرم بر دل نشیند!"
پنجره
به سمت من است،
روی دیگر
به سمت عابری که می گذرد

من در این خانه به نمناکی نمناک علف نزدیکم
من صدای نفس باغچه را می شنوم
و صدای ظلمت را -وقتی از برگی می ریزد
و صدای سرفه روشنی از پشت درخت
عطسه آب از هر رخنه سنگ
چکچک چلچله از سقف بهار
In this house I am close to the wet loneliness os grass
I hear the sound of gardens breathing
The sound of the darkness raining from a leaf
The light clearing its throat behind the tree
the sneeze of water from every crack of a rock
The whisper of the swallow from spring"s rooftop.
منبع ترجمه:بياييد زبان را باعلاقه بخوانيم
بر ماسه ها
مردی به مرد دیگر گفت : «من هنگام مد دریا با نوک کفشم یک سطر بر شن های ساحل نوشتم. از آن هنگام تا کنون پیوسته مردم برای خواندن آن توقف می کنند، آنها مایلند که آن نوشته پاک نشود».
مرد دیگر گفت :« من هم سطری بر شن ها نگاشتم، ولی نگارش من به وقت پایین رفتن آب بود، و موج ها آن را محو کردند، ولی به من بگو تو چه نوشتی؟»
مرد اول پاسخ داد و گفت :« من این سطر را نگاشتم:«من آنم که در آینده خواهد بود.» و تو چه نوشتی؟»
مرد دوم گفت :« آنچه نوشتم اینست:«من جز قطره ای از اقیانوس بزرگ نیستم».



