تبليغاتX
وب نوشت رویایی من
امروز برای اولین بار میخوام از زبون خودم آپ بکنم.نه داستان...نه شعر...نه متن ادبی...نه عکس ..نه هیچی!فقط و فقط هرچی که به ذهنم میرسه و دلم میخواد مینویسم.به صفحه ی مونیتور هم اصلا نگاه نمیکنم.تا مبادا با نگاه کردن به فلان نوشته ام بگم:"ای وای...اگه(مثلاْ)فلان دوستم اینو بخونه راجع به من چی فکر میکنه؟نه!اصلا بهتر اینجوری ننویسم!"

اینجا از این به بعد یه دست نوشته ی خط خطیه.از زبون..نه!به قلم یه دختر مدرسه ای به اسم مریم.خاطره...اعتراض..جشن..تولد...گریه...عصبانیت های من همه اینجاس.یه فضا که فقط و فقط مال خودمه.دیگه هیشکی حق نداره بگه اگه اینجوری بگی فلان میشه..اگه اینو بنویسی بهمان میشه..هرکی هم با طرز نوشتن من مشکل داره میتونه به وبلاگ من سر نزنه.من به دنبال خواننده هایی برای وبلاگم هستم که معتقد باشن"آنچه از دل برآید،لاجرم بر دل نشیند!"

+ كاغذي مچاله یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 14:49 به قلم مریم |


پنجره

یک روی پنجره
به سمت من است،
روی دیگر
به سمت عابری که می گذرد
 
گرگی در کمین، عباس کیارستمی، انتشارات سخن، چاپ اول، 1384
 
 
+ كاغذي مچاله شنبه 20 بهمن1386ساعت 17:32 به قلم مریم |


من در این خانه به نمناکی  نمناک علف نزدیکم

من صدای نفس باغچه را می شنوم

و صدای ظلمت را -وقتی از برگی می ریزد

و صدای سرفه روشنی از پشت درخت

عطسه آب از هر رخنه سنگ

چکچک چلچله از سقف بهار

 

                                                 

In this house I am close to the wet loneliness os grass

I hear the sound  of gardens  breathing

The sound of the darkness raining  from a leaf

The light clearing its throat  behind  the tree

the sneeze of water from every  crack  of a rock

The whisper  of the swallow  from  spring"s  rooftop.

منبع ترجمه:بياييد زبان را باعلاقه بخوانيم

 

 

+ كاغذي مچاله شنبه 6 بهمن1386ساعت 20:4 به قلم مریم |


بر ماسه ها

مردی به مرد دیگر گفت : «من هنگام مد دریا با نوک کفشم یک سطر بر شن های ساحل نوشتم. از آن هنگام تا کنون پیوسته مردم برای خواندن آن توقف می کنند، آنها مایلند که آن نوشته پاک نشود».

مرد دیگر گفت :« من هم سطری بر شن ها نگاشتم، ولی نگارش من به وقت پایین رفتن آب بود، و موج ها آن را محو کردند، ولی به من بگو تو چه نوشتی؟»

مرد اول پاسخ داد و گفت :« من این سطر را نگاشتم:«من آنم که در آینده خواهد بود.» و تو چه نوشتی؟»

مرد دوم گفت :« آنچه نوشتم اینست:«من جز قطره ای از اقیانوس بزرگ نیستم».

 

+ كاغذي مچاله سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 9:8 به قلم مریم |